وقتی اسم شمال را میشنویم، همه به باران و سبزی فکر میکنیم؛ اما پشت این واژه، سه اقلیم و سه منطق ساختمانی نهفته است. ویلایی که در مه جنگلهای گیلان نفس میکشد، با ویلایی که روی شیبهای مازندران قد میکشد یا در دشتهای گلستان ریشه میدواند، یک نسخه واحد ندارد. آنچه میبینیم، نشانه بارزی از آبوهوا، جغرافیا و عادتهای زندگی هر منطقه به زبان فرم، مصالح و جزئیات اجرایی است. در این مقاله سبکهای معماری ویلا در این سه منطقه شمال کشورمان را مقایسه میکنیم. همراهمان بمانید.
گیلان: معماری همدل با باران و جنگل
در گیلان معماری قبل از هر چیز به باران ربط دارد. سقفهای شیبدار تند، اغلب با سفالهای قرمز، اولین نشانهاند: چتری کارآمد که آب را سریع از بنا دور میکند و نما را زیر رگبار فرسوده نمیگذارد. خانهها از زمین خیس فاصله میگیرند؛ «کرسیچینی» یا بالا آوردن کف از سطح زمین، جلوی نفوذ رطوبت و پوسیدگی تدریجی را میگیرد و به گردش هوا زیر کف کمک میکند.
ایوان عریض و سرتاسری قلب خانه است؛ فضایی نیمهباز برای نشستن، چای خوردن و تماشای باران که مرز داخل و بیرون را کمرنگ میکند. بازشوهای متعدد چوبی، تهویه متقاطع را ممکن میسازند و بوی نم را از فضا میگیرند.
ویلاهای امروزی حتی با بتن، فلز و پنجرههای قدی، همان پیام همان قدیم را تکرار میکنند: شیب سقف حفظ میشود، پیشآمدگی لبهها سخاوتمندانه است و پوششهای قابل تنفس روی نما، رطوبت را در لایهها حبس نمیکنند. چوب فرآوریشده در نما و عناصر سایهانداز، ترکیب رایجی است که هم گرم است و هم با اقلیم کنار میآید.
مازندران: بین کوه و دریا، از استواری تا شفافیت
مازندران طیفی از کوهستان تا ساحل را پوشش میدهد و همین تنوع، سبکها را دوگانه کرده است.
کوهپایه (کلاردشت، دوهزار، سههزار)
فرمها محکمتر و مصالح سنگینترند. سنگ طبیعی در نما، بههمراه چوب و سقفهای شیروانی، حس پناهگاه امن میدهد و با بادهای سرد و بارشهای پرحجم میسازد. تراسهای جمعوجور اما عمیق، از برف و باران در اما هستند و دید به درهها را حفظ میکنند. مسیرهای دسترسی، شیبدار و با زهکشی دقیق اجرا میشود تا راهها زیر باران از کار نیفتند.
ساحل (متل قو تا بابلسر و نور)
هر چه به دریا نزدیک میشویم، شفافیت بیشتر میشود. سطوح شیشهای قدی، دید باز به افق را قاب میگیرند. سقفهای مسطح برای روفگاردن و تراسهای عریض محبوباند؛ آفتابگیرها و سایبانهای خطی جلوی گرمشدن بیش از حد را میگیرند. فولاد گالوانیزه و یراقآلات مقاوم به خوردگی در این نوار حیاتیاند؛ مه شور دریا شوخی ندارد و انتخاب اشتباه خیلی زود خودش را نشان میدهد.
گلستان: گفتوگوی دشت و فرهنگ
گلستان در میانه جنگلهای هیرکانی و دشتهای شرقی نشسته است؛ رطوبت شمالی بهتدریج راه را برای اقلیم نیمهخشک باز میکند و معماری هم به همین نسبت تغییر میکند.
نوار جنگلی (غرب گلستان)
الگوی کلی به گیلان نزدیک است، اما آجر در کنار چوب حضوری پررنگتر دارد؛ هم بهخاطر دسترسی محلی، هم بهدلیل دوام و نگهداری سادهتر. آجر به نما بافت میدهد و در برابر رطوبتهای فصلی رفتاری قابلپیشبینی دارد. سقفهای شیبدار با پیشآمدگی کافی و ایوانهای رو به باغ، منطق غالباند.
نواحی شرقیتر (گرگان تا گنبد و فراتر)
تابش شدیدتر و هوای گرمتر، زبان بنا را عوض میکند: دیوارهای قطورتر، پنجرههای کنترلشده در شرق و غرب، سایهبانهای عمیق و گاهی سقفهای مسطح برای مهار گرما. درون، خنک و کمنورتر طراحی میشود تا مصرف انرژی برای سرمایش کمتر شود.
فرهنگ ترکمن در رنگ و نقش هم اثر میگذارد: الگوهای هندسی، چوبهای نقشدار، و استفاده سنجیده از رنگهای شاد در جزئیات داخلی و محوطه، به ویلاها هویت محلی میدهد؛ نه بهصورت تزئینات سطحی، بلکه بهعنوان امضا.
سخن پایانی
شمال ایران یک نسخه ثابت از معماری ویلا ندارد؛ سه روایت دارد که هرکدام از اقلیم و فرهنگ بومی حرف میزنند. گیلان با باران بیوقفه، به سقفهای تند و ایوان سرتاسری رأی میدهد. مازندران میان کوه و دریا، از سنگ و چوب استوار تا شیشه و روفگاردن شفاف را کنار هم مینشاند. گلستان، از جنگل تا دشت، بین آجر گرم و سایهبانهای حسابشده تعادل برقرار میکند. شناخت این تفاوتها فقط برای معماران مهم نیست، بلکه هرکسی که رویای داشتن خانهای در شمال را دارد، با درک این منطقها راحتتر ویلایی را پیدا میکند که با روح آن سرزمین و حالوهوای خودش همنوا باشد.
دیدگاهتان را بنویسید